حـــــــرف بـــــزن…صدایت را دوست دارمبگو…فقط بگوچــه فـــرق دارداز مـــن ،از تـــواز بــــاراندر آغــوشــم بــگــیــرو در گــوشــماز مـــانـــدن بــگـــواز دوستت دارم هایی بگوکه از شنیدنش دلم بریزد !!گـــونـــه هــای خــجــالــتــی ام رنــگ بــگــ
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
خانه دوست كجاست؟در فلق بود كه پرسيد سوارآسمان مكثي كردرهگذر شاخه نوري كه به لب داشتبه تاريكي شن ها بخشيد و به انگشتنشان داد سپيداري و گفتنرسيده به درختكوچه باغي است كه از خواب خداسبزتر استو در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي استميروي تا ته آن كوچهك
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
نمیدانم تو را به خورشید تشبیه کنم یا دریا
فقط می دانم همیشه باید
مثل خورشید بر خانه بتابی تا به تو گرم شود و همیشه باید مثل دریا زلال باشی
تا خانه با وجودت آرامش بگیرد
♥ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۸ ساعت 10:39 توسط MOH@MM@D:
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان


♥ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت 18:21 توسط MOH@MM@D:
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان


گرمای دستات آرامش منه![]()
******
هرگاه پیش من هستی، نمیخواهم سر هیچ کار دیگری بروم
میخواهم تا ابد بنشینم و چشم هایت را نگاه کنم
تا عمق چشم هایت را نگاه کنم تا مطمئن شوم بینهایت دوستم داری
♥ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۸ ساعت 10:56 توسط MOH@MM@D:
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان


تمام حرف در این کلمات نهفته هست
یکی راه ( رفتن ) رو پیدا می کند
یکی دیگه هم بهونه ( موندنش) رو ..........................![]()
♥ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 15:15 توسط MOH@MM@D:
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
راه کـه میروی عقـب میمــانـم …
نـه بــرای اینکــه نخواهـم با تو هم قــــدم باشـم …
میخواهـم پا جـــای پاهــایــت بگـــذارم …
میخواهـم رد پــایــت را هــیچ خــیابــانی در آغوش نکشـَـد …!!!
♥ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۸ ساعت 14:9 توسط MO
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان
خانه دوست كجاست؟در فلق بود كه پرسيد سوارآسمان مكثي كردرهگذر شاخه نوري كه به لب داشتبه تاريكي شن ها بخشيد و به انگشتنشان داد سپيداري و گفتنرسيده به درختكوچه باغي است كه از خواب خداسبزتر استو در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي استميروي تا ته آن كوچهك
برچسب:
نویسنده: نگار کاظمیان